La pluie parle mon langage,
Celui des fleurs
Des bateaux, de la lumière qui
Blessée
Se concentre pour guérir
La pluie se lave la main dans l’eau
Que lui versent ses deux mains
Elle tambourine sur les fleurs
Debout, debout ! Réveillez vous
Devant cet instant de métal
C’est étonnant comme ses questions
Sont celles que je pose, moi,
Comme elle balaie sans un frisson
Toutes ses feuilles vers le front
Alors que n’es pas rentrée.
Shams
Langeroudi
Adapté du
persan par Sylvie M. Miller
باران
به زبان مادریم حرف می زند
به زبان گُل ها، قایق ها
به زبان نوری
که زخم خورده
خود به مداوای خود مشغول است
باران
دستش را
در بارش دست های خود می شوید
بر دریچه گل ها می کوبد:
_ بیدار، بیدار
که هنگامه روییدن است
و عجیب است
که سوالاتش از من است
وقتی پاییز
بی ملاحظه برگ ها را به جبهه جنگ می برد
و تو هم
برنگشتی.
شمس لنگرودي
به زبان مادریم حرف می زند
به زبان گُل ها، قایق ها
به زبان نوری
که زخم خورده
خود به مداوای خود مشغول است
باران
دستش را
در بارش دست های خود می شوید
بر دریچه گل ها می کوبد:
_ بیدار، بیدار
که هنگامه روییدن است
و عجیب است
که سوالاتش از من است
وقتی پاییز
بی ملاحظه برگ ها را به جبهه جنگ می برد
و تو هم
برنگشتی.
شمس لنگرودي
No comments:
Post a Comment